تبليغاتX
تنگ تکاب   حرف را باید زد !    درد را باید گفت !    سخن از مهر من و جور تو نیست .    سخن از متلاشی شدن ِ دوستی است ،     و عبث بودن ِ پندار ِ سرورآور ِ مهر

خبري سياسي اجتماعی





اعدام يک زن در زندان قزوين 

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران : زني که چهار سال پيش در يک نزاع به‌طوغيرعمد پدر شوهر خويش را به قتل رسانده بود، بامداد روز سه شنبه‌ی هفته‌ی گذشته در محوطه‌ی بند نسوان زندان قزوين اعدام شد. نا‌م‌برده از چهار سال پيش به اتهام قتل عمد در زندان به‌سر مي‌برد ولي با توجه به فقر مالي و نبود وکيل نتوانست ادعاي خويش مبني بر غيرعمد بودن اين قتل را اثبات کند، بنابراين از سوي دادگاه به اتهام قتل عمد به قصاص محکوم شد و با توجه به عدم رضايت خانواده‌ی مقتول حکم وي بامداد روز سه شنبه به اجرا درآمد.

نوشته شده توسط تنگ تكابي | لینک ثابت | موضوع: |

اهداء نرم افزار برای عبور از فیلترینگ در ایران توسط شرکت آلمانی 

شرکت آلمانی Resolution ارائه کننده راه کارهای امنیت شبکه اعلام کرده برای کمک به کاربران ایرانی نرم افزار Your-Freedom خود را بدون محدودیت های کاربران عادی و با سرعت 512 kb ارائه خواهد کرد. این برنامه برای اجرا نیاز به جاوا (JRE) دارد همچنین برای استفاده از این سرویس شما باید ابتدا در سایت ثبت نام کنید. در مورد برنامه هایی مانند اینترنت اکسپلورر و یاهو مسنجر کافیست در قسمت Applications برنامه مورد نظر خودرا انتخاب کنید تا اطلاعات آن از طریق تونل امن این سیستم عبور کند با این کار ضمن عبور از فیلترینگ، اطلاعات ارسالی شما رمزگذاری شده و در مسیر ارسال یا توسط ISP قابل رویت نمیباشد. برای ثبت به آدرس زیر مراجعه کنید:
http://www.your-freedom.me/index.php?id=20&tx_ttnews[tt_news]=180&tx_ttnews[backPid]=6&cHash=0b5aa7779f

نوشته شده توسط تنگ تكابي | لینک ثابت | موضوع: |

حمایت منیرو روانی پور ازاعتصاب غذای اکبرگنجی دربرابر مقر سازمان ملل متحد در نيويورک  

منیرو روانی‌پور


جناب آقای «گنجی»
امروز زنگ زدم به خانه «سهراب» تا با مادرش حرف بزنم. چون بعد از کشته شدن «سهراب» از خانواده کشته‌شدگان و اعدامی‌های قدیمی پرسیده بود: به من بگویید شما چطور طاقت آوردید؟ من زنگ زدم تا بگویم چه بر سر مادرم آمد وقتی جسد برادرم را درکیسه‌ای پلاستیکی به ما تحویل دادند و چقدر گشتیم تا یک گل‌جا پیدا کنیم تا او را به خاک بسپاریم.
زنگ زدم تا بگویم یک وجب خاک خدا نبود تا بدون اجازه دادستانی ما بتوانیم برادر نوزده ساله‌مان را خاک کنیم... زنگ زدم تا... اما...
مادر «سهراب» تازه از بهشت‌زهرا آمده بود و زیر سرم بود... نمی‌توانست حرف بزند... با برادرش حرف زدم امیدوارم «سیامک» پیغام مرا به مادرش برساند.

آقای «گنجی»
دو سال‌ونیم پیش که راهی آمریکا شدم هنوز روی قبر برادرم - برادران و خواهران حزب‌الهی و طرفداران شهیدان غزه و فلسطین مدفوع می‌گذاشتند... نمی‌توانم تمام آن‌چه را که این سال‌ها بر ما و بر من گذشته بگویم... نمی‌توانم بگویم چطور و با چه حسرتی پدر و مادرم از دارِ دنیا رفتند...
اما می‌توانم با شما اعلام همبستگی کنم برای اعتصاب غذایی که اعلام کرده‌اید.
به این امید که، جوان‌ها بتوانند مثل همه جوان‌های دنیا زندگی کنند و انسان ایرانی حق حیات و اندیشه داشته باشد و حق بیان آن‌چه فکر می‌کند و آن‌چه می‌پسندد.
به شما و تمام کسانی که در راه آزادی و عدالت اجتماعی تلاش می‌کنند درود می‌فرستم و در کنار شما برای به دست آوردن تمامی حق و حقوقی که زیبنده نام انسان است می‌ایستم.


با احترام منیرو روانی‌پور
منبع:
یادداشتهای منیروروانی پور

نوشته شده توسط تنگ تكابي | لینک ثابت | موضوع: |

شناسایی ردپای انسان نئاندرتال در ایران 

شناسایی ردپای انسان نئاندرتال در ایران

در بررسی محوطه های پارینه سنگی محدوده جغرافیایی "میرک" در حاشیه جنوبی شهر سمنان ، یکی از بزرگترین محوطه های روباز پارینه سنگی میانی در ایران به وسعت 40 هکتار شناسایی شد. به گزارش «ریا نووستی» از IRIBNEWS، "حامد وحدتی نسب" سرپرست هیئت بررسی و شناسایی با بیان این مطلب به پراکنش غیر قابل شمارش دست سازه های سنگی در قالب تراشه، تیغه، ریزتیغه، پیکان، سرپیکان و سنگ مادر اشاره کرد و گفت: این دست سازه ها با تکنیک لوا لوا (به ضم لام به معنی ضربه به سنگ با روش خاص) که مختص انسان های نئاندرتال است، ساخته شده اند. وحدتی، گودی عمیق موجود در پشت تپه های میرک با رسوبات دریاچه ای را از دیگر احتمالات استقرار انسانهای نئاندرتال در این محوطه دانست و گفت: با توجه به شواهد و مطالعات صورت گرفته، انسانهای دوره پارینه سنگی میانی - دوره ای بین 40 هزار تا 200 هزار سال پیش - در این منطقه مستقر بودند. وحدتی نسب گفت: این محوطه بزرگترین محوطه پارینه سنگی روباز در ایران و خاورمیانه است و با کشف بیش از ده ها هزار قطعه سنگی، از نظر تعداد و پراکنش سطحی دست سازه های سنگی نیز در جایگاه ویژه‌ای در ایران و خاورمیانه قرار دارد. بررسی های آزمایشگاهی و مصنوعات سنگی در این منطقه به تازگی آغاز شده است و انتشار نتایج آن ممکن است به درک درستی از استقرار انسانی در دوران پلیئستوسن ( به کسر پ و کسر همزه وسین ) به معنای دوره ای بین دو تا دوازده میلیون سال پیش در حاشیه شمالی کویر مرکزی کمک کند.
منبع:«ریا نووستی»

نوشته شده توسط تنگ تكابي | لینک ثابت | موضوع: |

اعلامیه ی هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)به مناسبت سالگرد ١٨تیر 

اعلامیه ی هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) 

به مناسبت سالگرد ١٨تیر

١٨تیر، روخانه ای که به دریا پیوست

 

ده سال پیش، در روزهای ١٨ تا 23 تیرماه ١٣٧٨، جنبش دانشجویی و جوانان کشور، در اعتراض به طرح های سرکوب گرانه رژیم و حملات لباس شخصی ها و بسیجی های  تحت فرمان ولی فقیه به کوی دانشگاه، جنبش اعتراضی گسترده ای سازمان دادند که فریاد  مرگ بر استبدادش تهران و ایران را لرزاند.  جنبش ١٨ تیر، هر چند در ابتدا در اعتراض به بسته شدن روزنامه "سلام" که طرح سعید امامی در مورد لایحه مطبوعات را افشا کرده بود، شروع شد، اما خیلی زود جوهر آزادی و برابری طلبانه و ضد استبدادی خود را نشان داد. تظاهرات ده ها هزار نفری در تهران، و فریادهای آزادی خواهانه ی دانشجویان و جوانان و مردمی که به آن ها  پیوسته بودند، نشان داد که مردم از استبداد دینی ولایت فقیه به تنگ آمده اند. گسترش اعتراضات آزادی خواهانه  که یک هفته ادامه داشت، دستگاه ولایت را بشدت نگران ساخته بود. هفت تن از فرماندهان سپاه به نزد ولی فقیه رفتند و فرمان سرکوب را دریافت کردند. از آن پس این حرکت آزادی خواهانه با خشونت بی نظیری سرکوب شد. اصلاح طلبانی که با این حرکت همسو شده بودند، بویژه در زمانی که قدرت اجرایی را نیز در اختیار داشتند، از حرکت کناره گرفتند و راه برای قلع و قمع جنبش اعتراضی هموار شد. سرکوب گران که فکر می کردند با سرکوب ١٨ تیر، خود را "بیمه" کرده اند،  از عمق خشم و نفرت مردم که همچون آتشفانی خاموش در جریان بود بی خبربودند. آن ها  نمی دانستند که رودخانه آزادی خواهی و عدالت طلبی ١٨ تیر، دیر یا زود به دریای جنبش توده ای خواهد پیوست.

ده سال بعد، در ١٨ تیرماه ١٣٨٨، در شرایطی به استقبال سالگرد آن حرکت با شکوه می رویم که جنبش آزادی  و برابری طلبانه مردم، گام های بلندی به جلو برداشته است. تظاهرات میلیونی مردم از ٢٣ تا ٣٠ خرداد ماه ٨٨، با خواست ابطال انتخابات و شعارهای گوناگون از جمله مرگ بر دیکتاتور،  برای آزادی، برای برابر حقوقی زنان با مردان، برای حق رأی آزاد، همگانی و مخفی،  برای پایان حکومت دروغ و تزویر و تقلب، برای نفی استبداد دینی و برای پایان دادن به حکومت کودتا، ارکان استبداد دینی ولایت فقیه را لرزانده است.

 این بار، اما حرکت اعتراضی ، تنها به دانشجویان و جوانان محدود نبود؛  آن ها به دریای خروشان مردم پیوسته بودند و پیوند سرورانگیزی از جنبش های کارگران، زحتمکشان، زنان، جوانان و دانشجویان و خلق های تحت ستم را به نمایش گذاشتند؛

 این بار، جنبش اعتراضی به تهران محدود نبود، این جنبش، تمامی شهرهای بزرگ و تأثیر گذار در چهارگوشه ایران را در بر گرفته بود؛ و ایرانیان مهاجر و آواره و ساکن خارج از ایران را نیز با خود همراه داشت؛

 این بار حرکت آزادی خواهانه، تنها به تظاهرات در روزهای معینی خلاصه نمی شد، حتی شب ها نیز بر بام خانه های شهرهای گوناگون، فریاد میلیونی" الله اکبر" و " مرگ بر دیکتاتور" تاریکی "شب" را می شکافت؛

این بار حرکت شکوهمند ، در سکوت و انزوا به خاک و خون کشیده نشد، پیام این حرکت، علیرغم سانسور تمام عیار دولت کودتا،  جهان را در برگرفت. خبر این خیزش ، برای یک هفته در صدر اخبار رسانه های جهان بود و همبستگی و همدلی افکارعمومی مترقی در سطح جهان را با خود همراه ساخت.

این بار خیزش مردمی، آن چنان زمین استبداد را شخم زد که حتی بخشی از وفاداران نظام اسلامی، نیز دریافتند که چنگک های استبداد ولایتی حتی آن ها را نیز دارد خفه می کند و در مقابل آن ایستادند؛

و این بار، جنبش اعتراضی، تنها رودخانه ای نبود که سپاه استبداد  و بسیج جاهلان بتوانند در مقابلش سد سرکوب بر پا کنند. این بار، دریا به حرکت در آمده بود." دریا عظیم، دریا صبور، دریا شکوه   حوصله ی خشم، دریا هماره مادر طوفان"

امسال، در دهمین سالگرد حرکت با شکوه ١٨ تیر، در گرامی داشت آن، می بایست دستآوردهای جنبش مردمی را پاس داشت. می توان از هر شکل و امکانی که موجود هست و از همه ابتکارات ممکن و مؤثر به اعتراضات توده ای اخیر ادامه داد. حال که دولت کودتا از ترس برگزاری گرامی داشت مراسم ١٨ تیر، به بهانه ی هجوم "خس و خاشاک"، تمامی ادارات، شرکت ها و خوابگاه های دانشجویی را تعطیل کرده است، باید به ابتکارات جدیدی دست زد. حال که دانشجویان به خانه ها و شهرهایشان فرستاده شده اند، می توان به همراه جوانان و مردمی که نشان دادند نمی خواهند زیر بار زور زندگی کنند، از تمامی اشکال اعتراضی، هم چون اعتصاب، تحصن، گردهم آیی ها به بهانه های گوناگون و یا دادن شعار در شب ها استفاده کرد و سالگرد ١٨ تیر را گرامی داشت. نباید اجازه داد دولت کودتا تصور کند که با در پیش گرفتن سیاست ارعاب می تواند دریا را از تلاطم باز دارد.

 

گرامی باد ١٨ تیر، روز خیزش شکوهمند جنبش دانشجویی

پیروز باد رزم پر شکوه مردمی

زنده باد آزادی

زنده باد سوسیالیسم

مرگ بر جمهوری اسلامی

هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی (راه کارگر)

١٨ تیرماه ١٣٨٨ ـ ٩ ژوئیه ٢٠٠٩

نوشته شده توسط تنگ تكابي | لینک ثابت | موضوع: |

درسهای قیام مسکو - نوشته لنین 

کتاب «مسکو در دسامبر سال ۱۹۰۵»(مسکو ۱۹۰۵) فوق العاده به موقع از چاپ خارج شد. فرا گرفتن تجربه قیام دسامبر وظیفه فوری حزب کارگر است. متأسفانه این کتاب بمثابه کوزه عسلی است که توسط یک قاشق قیر تباه شده، مَدارکش با وجود ناقص بودن بسیار جالب است ولی نتیجه گیری هایش بی اندازه بی سر و ته و بی اندازه مبتذل است. در باره این نتیجه گیریها ما در جای خود بطور ویژه بحث خواهیم کرد(۱). و اکنون به موضوع سیاسی روز یعنی به درسهای قیام مسکو می پردازیم.

شکل عمده جنبش دسامبر در مسکو اعتصاب مسالمت آمیز و تظاهرات بود و اکثریت عظیم توده کارگر فقط در این شکلهای مبارزه شرکت فعال داشت. ولی همانا جنبش دسامبر مسکو به رأی العین نشان داد که دوران اعتصاب همگانی، بمثابه شکل مستقل و عمده مبارزه، سپری شده است و جنبش با نیروئی خود بخود و مقاومت ناپذیر این دایره محدود را می شکند و شکل عالیتر مبارزه یعنی قیام را به وجود می آورد.

تمام احزاب انقلابی و تمام اتحادیه های مسکو وقتی اعلام اعتصاب کردند، از ناگزیر بودن تبدیل این اعتصاب به قیام آگاهی داشته و حتی آنرا احساس می کردند. در ۶ دسامبر از طرف شورای نمایندگان کارگران مقرر شد « برای تبدیل اعتصاب به قیام مسلحانه مجاهدت به عمل آید.» ولی در واقع هیچ یک از سازمانها برای این کار حاضر نبودند. حتی شورای مؤتلفه گروههای داوطلب مبارز(۲) (در ۹ دسامبر!) از قیام مثل یک موضوع بعید صحبت می کرد و کاملا مشهود است که مبارزه خیابانی بدون رهبری آنها و بدون اینکه آنها در آن شرکت داشته باشند انجام شد. سازمانها از رشد و توسعه دامنه جنبش عقب ماندند.

اعتصاب تدریجاً به قیام بدل می شد و علت آن هم مقدم بر همه فشار شرایط عینی بود که بعد از اکتبر به وجود آمده بود. حکومت را دیگر نمی شد با یک اعتصاب همگانی غافلگیر کرد زیرا این حکومت دیگر یک نیروی ضدانقلاب آماده برای عملیات جنگی تشکیل داده بود. هم سیر عمومی انقلاب روس پس از اکتبر و هم توالی منظم حوادث در مسکو در روزهای دسامبر، تأیید شگرفی بود بر صحت یکی از احکام عمیق مارکس حاکی از اینکه: انقلاب، ضمن پیشروی خود، یک ضدانقلاب به هم فشرده و محکمی به وجود می آورد یعنی دشمن را مجبور می کند به وسایل تدافعی بیش از پیش شدیدی متوسل شود و بدین طریق وسایل بیش از پیش نیرومندی برای حمله تهیه می نماید(۳).

هفتم و هشتم دسامبر: اعتصاب مسالمت آمیز و تظاهرات مسالمت آمیز توده ای. عصر هشتم: محاصره آکواریوم. روز نهم: ضرب و شتم جمعیت به وسیله واحدهای سوار در میدان استراستنایا. عصر نهم: تاراج خانه فیدلر. روحیه بالا می رود. جمعیت غیرمتشکل در خیابانها بطور کاملا خود بخودی و با عدم اطمینان به ساختن اولین باریکادها می پردازد.

روز دهم دسامبر: آغاز شلیک توپخانه بر ضد باریکادها و جماعت در خیابانها. حالا دیگر باریکادها با اطمینان و کاملا بطور دسته جمعی ساخته می شود نه بطور منفرد. تمام اهالی در خیابانها هستند؛ شبکه ای از باریکادها کلیه مراکز عمده شهر را می پوشاند. طی چند روز پیکار پارتیزانی سختی بین دسته های داوطلب و سربازان درمی گیرد. این پیکار واحدهای نظامی را فرسوده نموده و دوباسف(۴) را برای دریافت نیروی تقویتی به التماس وا می دارد. فقط در حدود ۱۵ دسامبر بود که تفوق نیروهای دولتی به حد کامل رسید و روز هفدهم سربازان هنگ سمینفسکی، منطقه پرسنیا آخرین تکیه گاه قیام کنندگان را درهم شکستند.

اعتصاب و تظاهرات به ساختمان باریکادهای منفرد مبدل شد. ساختمان باریکادهای منفرد به ساختمان جمعی باریکادها و پیکار خیابانی با نیروهای دولتی مبدل شد. بدین طریق مبارزه توده ای پرولتاریا، بدون آنکه سازمانها بر آن رهبری داشته باشند، از اعتصاب به قیام بدل گردید. این یکی از بزرگترین موفقیتهای انقلاب روس است که در دسامبر سال ۱۹۰۵ به دست آمد، این موفقیت نیز مانند جمیع موفقیتهای پیشین به بهای قربانی های عظیمی تمام شد. جنبش از اعتصاب سیاسی همگانی به مدارج عالیتری ارتقاء یافت. این جنبش ارتجاع را وادار کرد که مقاومت خود را به آخرین حد برساند و بدین وسیله لحظه ای را که انقلاب نیز در بکار بردن وسایل تعرضی به آخرین حد خواهد رسید، بسیار نزدیک نمود. ارتجاع از حدود شلیک به سمت باریکادها، منازل و جمعیت حاضر در خیابانها نمی تواند پا فراتر نهد. ولی انقلاب می تواند از گروههای داوطلب مبارز مسکو فراتر رود و بسیار و بسیار هم فراتر رود - خواه در سطح و خواه در عمق. و انقلاب از دسامبر به بعد خیلی فراتر رفته است. دامنه بحران انقلابی اکنون بی نهایت وسعت یافته است، حال باید شمشیر را تیزتر کرد.

پرولتاریا قبل از رهبران خود به تغییری که در شرایط عینی مبارزه پیدا شد و پرداختن از اعتصاب به قیام را ایجاب می کرد، پی برد. مثل همیشه عمل بر تئوری سبقت داشت. اعتصاب مسالمت آمیز و تظاهرات دیگر کارگران را قانع نمی کرد؛ آنها می پرسیدند: بعد چه؟ و خواهان عملیات مجدانه تری بودند. دستور ساختن باریکاد به بخش ها با تأخیر خیلی زیاد و وقتی رسید که در مرکز به ساختن باریکادها پرداخته بودند. کارگران به صورت گروههای انبوهی دست بکار شدند ولی حتی این هم آنان را قانع نکرد؛ آنها می خواستند بدانند: بعد چه؟ و خواهان عملیات مجدانه بودند. ما رهبران پرولتاریای سوسیال دمکرات در دسامبر به آن سرداری شبیه بودیم که در استقرار هنگ های خود به قدری ناشی گری به خرج داده بود که قسمت اعظم واحدهای او نتوانستند فعالانه در نبرد شرکت جویند. توده های کارگر جویای رهنمودی درباره عملیات مجدانه توده ای بودند ولی این رهنمود را نمی یافتند.

بنابراین چیزی کوته بینانه تر از نظریه پلخانف نیست که تمام اپورتونیست ها به آن چسبیده اند و بر طبق آن اعتصاب بی موقع بود و نمی باید شروع می شد و «آنها نمی باید دست به اسلحه می بردند». بر عکس، ما از این هم قطعی تر و جدی تر و با قصد تعرضی بیشتری می بایست دست به اسلحه می بردیم، ما باید به توده ها می فهماندیم که محدود کردن همه چیز به اعتصاب مسالمت آمیز غیرممکن است و باید لزوم یک مبارزه مسلحانه بی باکانه و بی رحمانه را به آنها توضیح می دادیم. و بالاخره حالا ما می باید آشکار و با صدای رسا به عدم کفایت اعتصاب های سیاسی اعتراف کنیم، باید قیام مسلحانه را در میان وسیع ترین توده ها تبلیغ نمائیم و ضمناً این مسئله را با هیچ گونه «مراحل مقدماتی» پرده پوشی نکنیم و هیچ لفافه ای روی آن نکشیم. هر گاه لزوم یک جنگ فداکارانه ، یک جنگ خونین و نابود کننده را که وظیفه فوری عملیات آینده است، از توده ها مستور داریم هم خود را فریب داده ایم و هم توده های مردم را.

این بود نخستین درس حوادث دسامبر. درس دیگر مربوط است به چگونگی قیام، طرز هدایت آن و شرایطی که منجر به گرویدن ارتش به سمت مردم می شود. در مورد این مسئله در جناح راست حزب ما نظریه بی نهایت یکجانبه ای حکمفرماست. می گویند مبارزه بر ضد ارتش مدرن غیرممکن است و باید ارتش انقلابی شود. بدیهی است اگر انقلاب توده ای نشود و خود ارتش را تحت تأثیر قرار ندهد، در این صورت سخنی هم از مبارزه جدی نمی تواند در میان باشد. بدیهی است فعالیت در بین واحدهای ارتش امری است ضروری. ولی ما نباید تصور کنیم که آنها با یک ضربه به سمت ما می آیند و این در نتیجه ترغیب کردن یا متقاعد شدن آنان است. قیام مسکو به وضوح ثابت کرد که این نظریه چقدر قالبی و فاقد حیات است. هنگامی که مبارزه انقلابی حدت می یابد دودلی و تردید ارتش که در هر جنبش واقعاً توده ای امری ناگزیر است عملا به یک مبارزه واقعی برای جلب ارتش منجر می گردد. قیام مسکو مثالی است که از جان گذشته ترین و هارترین مبارزه میان ارتجاع و انقلاب را برای جلب ارتش به ما نشان می دهد. دوباسف خودش اظهار داشت که از نیروی ۱۵ هزار نفری پادگان مسکو فقط ۵ هزار نفر قابل اعتمادند. دولت به وسائل کاملا گوناگون و مأیوسانه ای دودل ها را نگهداری می کرد: از آنها التماس می کردند، از آنها تملق می گفتند، با دادن ساعت و پول و غیره تطمیع شان می کردند، با ودکا آنها را تخدیر می کردند، فریبشان می دادند، تهدیدشان می کردند، در سربازخانه را به روی آنان می بستند، خلع سلاحشان می کردند، و سربازانی را که بیش از همه مورد عدم اعتماد بودند از راه حیله یا زور از میان برمی داشتند. و باید شهامت داشت و صریح و آشکار اعتراف کرد که ما در این مورد از دولت عقب ماندیم. ما نتوانستیم از نیروهائی که در اختیار داشتیم برای همینگونه مبارزه فعالانه، شجاعانه، مبتکرانه و تعرض آمیزی که دولت برای جلب ارتش متزلزل بدان دست زد و پیروز شد استفاده نمائیم. ما روی ارتش کار کرده ایم و در آینده نیز فعالیتمان را دوچندان خواهیم کرد تا از لحاظ ایدئولوژیکی بر سربازان «مسلط شویم». ولی ما فضل فروشان بدبختی خواهیم بود اگر فراموش کنیم که در لحظه قیام مبارزه جسمانی نیز برای جلب ارتش ضروری است.

پرولتاریای مسکو در روزهای دسامبر در زمینه «مسلط شدن» ایدئولوژیکی بر ارتش درسهای شگرفی به ما داد مثلا روز هشتم دسامبر یعنی هنگامی که جمعیت در میدان استراستنایا قزاق ها را محاصره نمود، با آنها مخلوط شد، دست برادری به آنها داد و وادارشان نمود راه بازگشت در پیش گیرند. یا روز دهم دسامبر در منطقه پرسنیا وقتی دو دختر کارگری که در میان جمعیت ده هزار نفری پرچم سرخ به دوش می کشیدند خود را جلوی قزاق ها انداخته و فریاد کشیدند:«بکشید! تا زنده ایم پرچم را نخواهیم داد!» قزاق ها مبهوت شدند و چهارنعل مراجعت کردند و فریاد «زنده باد قزاق ها!» از جمعیت برخاست. این نمونه های دلاوری و قهرمانی برای همیشه باید در ذهن پرولتاریا نقش بندد.

اما چند مثال از عقب ماندگی ما نسبت به دوباسف. نهم دسامبر در خیابان بولشایا سرپوخوفسکایا سربازان در حالیکه سرود مارسلیز می خواندند، می رفتند که به قیام کنندگان ملحق شوند. کارگران نمایندگانی به سوی آنان فرستادند. مالاخف شخصاً با سرعت به جانب آنان تاخت. کارگران دیر کردند و مالاخف زودتر به سربازان رسید. او به موقع رسید و نطق آتشینی ایراد نموده، سربازان را دچار تزلزل ساخت، آنها را با واحدهای سوار محاصره کرد و به سربازخانه عودت داد و در را به روی آنان بست. مالاخف به موقع رسید ولی ما دیر کردیم، با وجود اینکه در عرض دو روز ۱۵۰ هزار نفر به دعوت ما بپا خاسته بودند که می تواستند و می بایستی سازمان نگهبانی در خیابانها تشکیل می دادند. مالاخف سربازان را با واحدهای سوار محاصره کرد ولی ما مالاخف ها را با بمب اندازان خود محاصره نکردیم. ما قادر به انجام این عمل بودیم و می بایستی آنرا انجام می دادیم و مطبوعات سوسیال دمکراتیک («ایسکرا»ی قدیم) مدتها بود خاطرنشان می کردند که نابود کردن بیرحمانه سران کشوری و نظامی در موقع قیام از وظایفی است که ما برعهده داریم. آنچه در خیابان بولشایا سرپوخوفسکایا به وقوع پیوست ظاهراً بطور عمده، هم در مقابل سربازخانه های نسویژسکی و کروتیتسکی هم وقتی که پرولتاریا برای «کنار کشیدن» گارد یکاترینوسلاو تلاش می کرد، هم در موقع اعزام نماینده نزد افراد مهندس در آلکساندرف، هم هنگام بازگشت توپخانه ای که از پادگان رستف به مسکو اعزام شده بود و هم در موقع خلع سلاح افراد مهندس در کالمنا و موارد دیگر تکرار شده بود. در موقع قیام ما در مبارزه برای جلب افراد مردد و دودل ارتش وظیفه خود را بطور شایسته انجام ندادیم.

دسامبر، صحت یکی دیگر از اصول عمیق مارکس را که اپورتونیست ها آنرا فراموش کرده اند، به طرز نمایانی تأیید کرد، یعنی اینکه قیام، فن است و قاعده عمده این فن هم عبارتست از تعرضی که باید با از جان گذشتگی جسارت آمیز و عزم راسخ انجام گیرد. ما این حقیقت را به حد کافی فرا نگرفته بودیم. ما این فن و این قاعده تعرض به هر قیمتی که باشد را نه خودمان به قدر کافی آموخته و نه به توده ها یاد داده بودیم. ما اکنون باید با تمام انرژی جبران مافات بنمائیم. تنها گروه بندی درباره شعارهای سیاسی کافی نیست، در مورد قیام مسلحانه نیز گروه بندی لازم است. هر کس با آن مخالف است، هر کس که خود را برای آن حاضر نمی کند، او را باید بیرحمانه از صف هواداران انقلاب بیرون کرد، او را باید به نزد مخالفین انقلاب و خائنین یا ترسوها انداخت، زیرا نزدیک است آن روزی که سیر حوادث و شرایط مبارزه ما را مجبور کند دوست و دشمن را از روی این علامت تشخیص دهیم. آنچه که ما باید تبلیغ کنیم عدم فعالیت و «انتظار» ساده فرا رسیدن لحظه «گرویدن» ارتش به سمت ما نیست. خیر! ما باید با طبل و شیپور لزوم تعرض متهورانه و حمله سلاح به دست را که ضمن آن باید زمامداران دشمن را نابود ساخت و برای جلب افراد متزلزل ارتش دست به مبارزه ای با حداکثر انرژی زد، اعلام داریم.

سومین درس بزرگی که مسکو به ما داد مربوط به تاکتیک و متشکل ساختن قوا برای قیام است. تاکتیک جنگی وابسته به سطح تکنیک جنگی است، این حقیقت ساده را انگلس ثابت کرده و به تمام مارکسیست ها نشان داده است. تکنیک جنگی حالا دیگر تکنیک نیمه قرن نوزدهم نیست. دسته جمعی رفتن جلوی توپخانه و دفاع از باریکادها با طپانچه حماقت است. و کائوتسکی حق داشت وقتی نوشت پس از قیام مسکو دیگر هنگام آن رسیده است که در نتیجه گیریهای انگلس(۵) تجدید نظر شود زیرا قیام مسکو «تاکتیکهای باریکادی جدیدی» را به وجود آورده است. این تاکتیکها، تاکتیکهای جنگ چریکی بود. سازمانی که این تاکتیک ها، آن را ایجاب می کردند دسته جاتی بودند دارای قابلیت تحرک و فوق العاده کوچک، گروههای ده نفری، سه نفری و حتی دو نفری. در بین ما اغلب می توان به سوسیال دمکراتهایی برخورد نمود که وقتی از گروههای پنج نفری و سه نفری صحبت به میان می آید پوزخند می زنند. ولی این پوزخند چیزی نیست جز یک وسیله پیش پا افتاده برای نادیده انگاشتن مسئله جدید تاکتیک و سازمان که مبارزه خیابانی با تکنیک جنگی فعلی آنرا پیش می آورد. آقایان، داستان قیام مسکو را به دقت مطالعه نمائید آن وقت خواهید فهمید که گروههای «پنج نفری» چه رابطه ای با مسئله «تاکتیکهای باریکادی جدید» دارد.

مسکو این تاکتیک را به وجود آورد ولی آنطور که باید و شاید آنرا تکمیل نکرد، دامنه آنرا به آن وسعتی که شایسته است، به وسعت واقعاً توده ای است نرساند. تعداد گروههای داوطلب مبارز خیلی کم بود، شعار حملات متهورانه به توده کارگر نرسیده بود و توده کارگر آنرا بکار نبرد؛ کیفیت دسته های چریکی فوق العاده یکنواخت بود، اسلحه و طرز عمل آنان ناقص بود، توانائی آنان برای رهبری جماعت کامل نبود. ما باید تمام این نقایص را جبران کنیم و با تعلیم گرفتن از تجربه مسکو و پخش آن در بین توده ها و استعانت از قدرت خلاقه خود توده ها برای تکمیل روزافزون این تجربه، این نقایص را جبران خواهیم نمود. آن جنگ چریکی، آن ترور دسته جمعی، که بعد از دسامبر تقریباً بلاانقطاع در تمام نقاط روسیه جریان دارد، بدون شک کمک خواهد کرد که تاکتیک صحیح مخصوص به لحظه قیام به توده ها آموخته شود. سوسیال دمکراسی باید این ترور توده ای را قبول کند و آن را جزء تاکتیک خود بیاورد، ولی بدیهی است که باید آنرا سازمان بدهد و کنترل کند، تابع مصالح و شرایط جنبش کارگری و مبارزه عمومی انقلابی نماید و امکان سوء تعبیر «اوباشانه» این جنگ چریکی را برطرف و ریشه آنرا بیرحمانه قطع کند، همانگونه که اهالی مسکو در روزهای قیام و اهالی لتونی در ایام جمهوریهای کذائی لتونی با آن طرز شگرف و بیرحمانه از عهده جلوگیری آن برآمدند.

تاکتیک جنگی در این اواخر باز هم گام های جدیدی به جلو برمی دارد. جنگ ژاپن نارنجک دستی را وارد عمل نمود. کارخانه های اسلحه سازی تفنگ خودکار را وارد بازار نموده اند. استعمال هر دوی اینها در انقلاب روس اکنون با موفقیت شروع شده ولی به نسبتی که به هیچ وجه کافی نیست. ما می توانیم و باید از تکامل تکنیک استفاده کنیم، طرز تهیه بمب را در کمیت بزرگ به دستجات کارگر بیاموزیم، به آنها و به گروههای مبارز خود کمک کنیم تا مواد منفجره، چاشنی و تفنگ خودکار ذخیره نمایند. هر آینه توده کارگر در قیام شهرها شرکت کند، هر آینه ما به دشمن بطور توده ای حمله کنیم، هر آینه با مهارت و عزم راسخ برای جلب ارتش که پس از مجلس دوما و حوادث اسویبورگ و کرونشتات(۶) بیش از پیش دچار تزلزل گردیده است، مبارزه نمائیم - و اگر از شرکت روستائیان در مبارزه عمومی اطمینان حاصل کنیم - در این صورت پیروزی در قیام مسلحانه همگانی بعدی روسیه از آن ما خواهد بود.

پس، با فراگرفتن درسهای روزهای کبیر انقلاب روسیه بر توسعه دامنه فعالیت خود بیافزائیم و وظایف خود را شجاعانه تر تعیین نمائیم. شالوده کار ما بر اساس حساب صحیح منافع طبقاتی و مقتضیات فعلی تکامل همگانی خلق استوار است. ما اکثریت روزافزون پرولتاریا و دهقانان و ارتش را در پیرامون شعار سرنگون ساختن حکومت تزاری و دعوت مجلس مؤسسان به وسیله حکومت انقلابی مجتمع می کنیم و خواهیم کرد. بالا بردن سطح آگاهی توده، کماکان بنیان و مضمون اصلی تمام فعالیت ما خواهد بود ولی در عین حال فراموش نکنیم که لحظاتی نظیر آنچه که فعلا روسیه می گذراند وظایف ویژه و خاصی را به این وظیفه عمومی، دائمی و اساسی اضافه می نماید. با استناد بیهوده به وظایفی که گویا در هر شرایط و زمانی برای ما ثابت و بدون تغییر هستند، از زیر بار این وظایف مخصوص زمان و این وظایفی که مختص به شکلهای فعلی مبارزه است شانه خالی نکنیم تا به فضل فروشان و کوته نظران مبدل نگردیم.

بخاطر داشته باشیم که روز مبارزه عظیم توده ای نزدیک می گردد. این روز، روز قیام مسلحانه خواهد بود. این قیام باید حتی الامکان در یک زمان شروع شود. توده ها باید بدانند که به سوی یک مبارزه مسلحانه، خونین و تا پای جان می روند. حس تحقیر نسبت به مرگ باید در بین توده ها شیوع یابد و پیروزی را تضمین کند. تعرض بر دشمن باید با فشار تمام نیرو باشد، شعار توده ها باید تعرض باشد نه دفاع، نابودی بیرحمانه دشمن وظیفه آنها خواهد گردید، سازمان مبارزه شکل قابل تحرک و قابل انعطافی به خود خواهد گرفت، عناصر مردد و دودل ارتش به مبارزه مجدانه کشیده خواهند شد. حزب پرولتاریای آگاه باید وظیفه خود را در این مبارزه سترگ تا به آخر انجام دهد.

 

 


در تاریخ ۲۹ اوت سال ۱۹۰۶

در شماره دوم روزنامه « پرولتاری » به چاپ رسید.

 

توضیحات

۱- رجوع شود به جلد یازدهم کلیات، چاپ چهارم روسی، ص ۱۶۳ - ۱۶۶. ه.ت.

۲- شورای مؤتلفه گروههای داوطلب مبارز از نمایندگان واحدهای داوطلب حزبی کمیته مسکو ح.ک.س.د.ر و نمایندگان گروه سوسیال دمکراتهای مسکو و کمیته مسکو حزب اس آرها و گروههای مجاهد تحت عنوان «ولنایارایوننایا»،«اونیورسیتتسکایا»،«تیپوگرافسکایا» و «قفقازسکایا» در اواخر اکتبر ۱۹۰۵ تشکیل شد.

۳- لنین به اثر مارکس «مبارزه طبقاتی در فرانسه، از ۱۸۴۸ تا ۱۸۵۰» استناد می کند. 

۴- دوباسف - استاندار مسکو بود که در دسامبر سال ۱۹۰۵ قیام مسلحانه کارگران مسکو را سرکوب نمود.

۵- لنین مقدمه ف.انگلس را در کتاب ک.مارکس موسوم به «مبارزه طبقاتی در فرانسه» در نظر دارد. سوسیال دمکراتهای آلمان این مقدمه را در سال ۱۸۹۵ هنگام انتشار آن تحریف کردند و سپس آنرا اینطور تعبیر کردند که گویا قیام مسلحانه و مبارزه باریکادی در آن نفی می شود. متن کامل این مقدمه برای اولین بار در اتحاد شوروی از روی دستنویس انگلس منتشر گردید.

۶- منظور، قیامی است که در ژوئیه سال ۱۹۰۶ در اسویبورگ و کرونشتات به وقوع پیوست.

نوشته شده توسط تنگ تكابي | لینک ثابت | موضوع: |

خیابانهای تهران: دنیا دیگر آنچه امروز هست نخواهد بود  

آدریانو سوفری (Adriano Sofri) روزنامه نگار و نویسنده، از رهبران و بنیانگذاران جنبش مسلحانۀ چپ سالهای هفتاد ایتالیاست. سوفری از سال 1997 در زندان شهر پیزا دربند است. او به دنبال پروندۀ قتل یک پلیس دستگیر و همراه چند تن از رفقای خود طی محاکمه ای طولانی و استثنائی، به 22 سال حبس محکوم شد. اینک سیاستمداران و دولتمردان ایتالیایی به او پیشنهاد می کنند از کردۀ خود معذرت خواهی کند تا آزاد شود و او بر این پای می فشارد که برای جرمی که مرتکب نشده عذرخواهی نمی کند. این روشنفکر برجستۀ ایتالیایی که هم اینک یکی از سرمقاله نویسان روزنامۀ معتبر رپوبلیکا (La Repubblica) ایتالیاست، مسایل ایران را به دقت دنبال می کند و مقالۀ زیر را روز 22 ژوئن 2009 (اول تیر 1388) تحت عنوان «آنچه در خیابانهای تهران تعیّن می پذیرد» در این روزنامه نوشته است. ....
ادامه مطلب
نوشته شده توسط تنگ تكابي | لینک ثابت | موضوع: |

جهان اسلام و بحران ايران، حسادت و سکوت بزرگ 

افکار عمومي جهان عرب در باره اتفاقات ايران هيجان زده اند. از سوئي شهامت اعتراض کنندگان مورد تحسين قرار مي گيرد و از سوي ديگر از انعکاس اين وقايع در کشورهاي خودشان هراس ناکند.

برگردان ناهيد جعفرپور


Taz.de


KARIM EL-GAWHARY

قاهره: عربها در اين روزها دلشان مي خواست که ايراني باشند. البته شايد گذشته از عربهائي که وقايع ايران را از منظر حکومت هاي هراسناک عربي مي بينند.
يکي از مفسران روزنامه مصري ي " ال مصري ال يوم " مي گويد:" ايراني ها بلوغ خويش را نشان مي دهند و از آراء خويش دفاع مي کنند. اين مردم بايد بيشتر از هرکسي ازحق انتخاب برخوردار بشوند. من آرزو دارم که يک چنين مناسباتي در اينجا هم به وجود مي آمد".
رامي ال خوري از دانشگاه آمريکائي بيروت مي گويد:"عربها تمامي اين وقايع را در تلويزيون با احساسي از تنهائي و حسادت مشاهده مي کنند".
در مقابل همچنين اين وقايع کمک به بسياري از ارگان هاي دولتي عربي مي نمايد که هرگز از گفتن اين مسئله خسته نشوند که پتانسيل موجود در وقايع ايران مي تواند بر روي منطقه خاورميانه تاثير بگذارد. آنچه که قابل توجه است سکوت بزرگي است که روئساي کشورهاي عربي پيشه نموده اند. کساني چون پادشاه ها، اميرها و رهبران انقلاب.
با نگاهي از نزديک به وقايع ايران خواهيم فهميد که درهرحال چه عقيده رژيم هاي عربي و يا چه عقيده افکار عمومي عربي از وقايع ايران در جوش و خروش است. از سوئي دولت هاي قاهره و رياض و عمان از اين خوشحالند که ايران بعنوان رقيب منطقه اي ضعيف گشته است اما همزمان از اين هراسناکند که اعتراضات خياباني ايران در کشور آنان هم راه پيدا نمايد.

يک انقلاب مخملي در همسايگي آنان براي رهبران عربي کابوسي بيش نخواهد بود. ال خوري مي نويسد " دولت هاي عربي احساس تنفرشان را نسبت به رژيم ايران پنهان نساخته و در صورت سرنگوني اين رژيم خوشبخت و راضي خواهند بود اما تغييراتي که از طريق اعتراضات خياباني و انترنت و ابزار صوتي و پيام هاي نجوائي و الله و اکبر گفتن هاي شبانه بر بام ها اتفاق مي افتد، نقاط ضعف و ضربه پذيريشان را مشخص مي سازد".
عقيده افکار عمومي عربي هم به همان اندازه متفاوت است. با تمامي تناقضات آنها همواره مردم ايران را مورد تحسين قرار داده اند که از 30 سال پيش تمامي فشار هاي آمريکا را متحمل شده اند. احساس قوي ميان اين افکار عمومي به احتمال قوي حسادت و تحسين مردم ايران است.
30 سال پيش ايراني ها با انقلاب رهبران خود را تغيير دادند و حال مجددا سيستم کشورشان را زير سئوال مي برند. تمامي اين ها بطور دردآوري بيان کننده پاسيويسم و ضعف عربي براي تغييرات است.
نتيجه نهائي وقايعي که در ايران مي گذرد هنوز باز و نامشخص است و از اين روي براي مراکز استراتژي پايتخت هاي عربي ارزيابي از اين مسئله که چه تاثيراتي اين وقايع در مجموع مي تواند بر روي مناسبات قدرتي منطقه داشته باشد، سخت است.
آيا اين وقايع مي تواند به تغيير قدرت ميان هر دوي جبهه عربي بيانجامد: " گردانندگاني" که از طريق مذاکرات با اسرائيل مي خواهند به اهدافشان برسند يا " راديکال هائي " که کلمه " مقاومت" روي پرچمشان نوشته شده است. ضعف در سيستم ايران به همراه فاکتور اوباما مسلما براي دولت هاي مصر و سعودي و اردن نويدبخش تر است. افزون بر اين از اين طريق هم تمامي کساني که حامي ايران هستند چون سوريه و حماس و حزب الله لبنان نفوذ خويش را از دست خواهند داد.
از سوي ديگر رژيم ايران مي تواند ضعف داخلي سيستمش را با توجه به سياست خارجي برطرف کند. تمامي ايراني ها چه از افراط گرايان و چه از رفرميست ها مي خواهند که کشورشان در منطقه نقشي قوي را بازي کند. فاکتوري که توسط آن رهبريت ضربه خورده ايران مجددا تلاش خواهد نمود نوعي از وحدت ملي را فراخواند. همانطوري که بر سر مسئله برنامه اتمي به آن موفق شد.
همچنين بيلان ايران مي تواند براي اسرائيل دو سو داشته باشد. ايراني که با خود مشغول است خطر بزرگي براي اسرئيل نخواهد بود اما از سوي ديگر هم نخست وزير بنيامين ناتانياهو تصوير دشمنانه اش را از ايران از دست خواهد داد مسئله اي که وي همواره با علاقه به آن اشاره مي نمايد زماني که از وي در باره دولت فلسطين يا توقف شهرک ها سئوال مي شود.
اما با تمامي اين احوال در چشم دنياي عرب تنها کسي که برنده شده است کسي نيست جز اوباما. کسي که از سوي تمامي رسانه هاي عربي به خاطر رفتار مثبت و پخته اش با برخورد به بحران ايران بر خلاف اروپا مورد تحسين قرار گرفته است. در اين باره بسياري از رسانه هاي عربي هم نظرند که طرفداري ي يک جانبه آمريکائي ها از رفرميست ها به رهبريت ايران اين بهانه را مي داد که آنان را بعنوان ماموران غرب معرفي نمايد و ايرانيان وطن پرست را بر عليه آنان بشوراند.

 
برگرفته ازسایت:اتحادفداییان خلق
نوشته شده توسط تنگ تكابي | لینک ثابت | موضوع: |

سرود آفتابکاران جنگل 

سراومد زمستون، شکفته بهارون
گل سرخ خورشيد باز اومد و شب شد گريزون (۲)
کوهها لاله زارن، لاله‌ها بيدارن
تو کوهها دارن گل گل گل آفتابو ميکارن (۲)
توی کوهستون، دلش بيداره
تفنگ و گل و گندم داره مياره
توی سينه‌اش جان جان جان (۲)
يه جنگل ستاره داره، جان جان، يه جنگل ستاره داره
سراومد زمستون، شکفته بهارون
گل سرخ خورشيد باز اومد و شب شد گريزون (۲)
لبش خنده نور
دلش شعله شور
صداش چشمه و يادش آهوی جنگل دور (۲)
توی کوهستون، دلش بيداره
تفنگ و گل و گندم داره مياره
توی سينه‌اش جان جان جان (۲)
يه جنگل ستاره داره، جان جان، يه جنگل ستاره داره (۲)

دانلود سرودآفتابکاران جنگل 
نوشته شده توسط تنگ تكابي | لینک ثابت | موضوع: |

پیراهن سبز تیم ملی بانوان توقیف شد! 

در حرکتی عجیب پیراهن های سبز تیم ملی فوتبال بانوان ایران در آستانه مسابقه های ‏آسیایی توسط مقامات فدراسیون فوتبال توقیف شد.‏

به گزارش خبرنگار آینده، تولیدی مجید که پس از برکناری علی دایی مسئولیت تامین ‏وسایل و پیراهن تیم های ملی فوتبال ایران به عهده گرفته، براساس رسم موجود در ‏فوتبال ایران، پیراهن های سبز رنگی را برای تیم ملی فوتبال بانوان ایران آماده کرده بود.‏

اما فدراسیون فوتبال در حالی که امشب تیم ملی بانوان کشورمان برای شرکت ‏در مسابقه های آسیایی تایلند راهی این کشور خواهد شد، دیروز پیراهن های سبز رنگ آن را ‏توقیف و از تحویل آن به تیم اعزامی جلوگیری کرده است.‏

به نظر می رسد فدراسیون فوتبال در تلاش است تا پیش از شروع مسابقه های فوتبال ‏بانوان آسیا، پیراهن های جدید را با رنگ سفید و قرمز به تایلند ارسال کند.‏

این واکنش احساسی و عجیب فدراسیون نسبت به رنگ سبز پیراهن تیم ملی در حالی ‏است که رئیس این فدراسیون نامه نگاری های متعددی هم برای محرومیت بازیکنان تیم ‏ملی که در بازی با کره جنوبی مچ بند سبز بسته بودند، انجام داد، ولی با جواب منفی ‏فیفا روبرو شده بود.‏
نوشته شده توسط تنگ تكابي | لینک ثابت | موضوع: |

انتقال نبرد از فضای خیابان به فضای اینترنتی  

رادیوفردا:خبرگزاری اسوشیتد پرس می نویسد در حالی که مقام های جمهوری اسلامی در خیابان ها تظاهرات اعتراضی را درهم کوبیده اند، نبرد در فضای اینترنتی جریان دارد.
بنا بر این گزارش، گروه "هکتیویست" ها یا "فعالان هکر" که خواستار آزادی های اینترنتی اند، می گویند در مقابله بافیلتر شدن وب لاگ ها، سایت های خبری و غیره، توسط دولت، آنان نیز به مقابله با سایت های رهبران ایران رفته اند.
به گزارش اسوشیتد پرس دو خبرگزاری جمهوری اسلامی ، ایرنا، و فارس هم اکنون غیرقابل دسترس شده اند. اما سایت های رسمی دیگر مانند سایت رهبر جمهوری اسلامی هنوز باز است. این در حالی ست که اریک ریموند، یکی از موسسان جنبش آزادی منابع، سایتی با نام ندانت ایجاد کرده است. این سایت به یاد ندا آقا سلطان 27 ساله نام گذاری شده است.
همچنین سایت دیگری با نام فریدوم ساکر، یا "مکنده آزادی"، هشت سایت دولتی ایرانی از جمله وبلاگ احمدی نژاد را نشان می دهد که تحت حمله دائمی قرار دارند.
نوشته شده توسط تنگ تكابي | لینک ثابت | موضوع: |

تصاویری ازدرگیری های تهران 

جهت  بزرگ نمایی بر روی عکس ها کلیک کنید
جهت  بزرگ نمایی بر روی عکس ها کلیک کنید
نوشته شده توسط تنگ تكابي | لینک ثابت | موضوع: |